نوشته شده توسط : مرگ

نام اصلي : چارلز مايكل شولدينر

مليت : آمريكايي

تولد : 13 مه 1967 لانگ آيلند نيويورك

مرگ : 13 سپتامبر 2011

سبك ها : دث متال ، پراگرسيو متال

فعاليت ها : خواننده، نوازنده، آهنگساز

سازها : گيتار الكتريك

مدت فعاليت : 2001-1983

چاك شولدينر (Chuck-Schuldiner) : خواننده، آهنگساز و گيتاريست چيره دست آمريكايي بود. شولدينر خواننده و گيتاريست گروه دث (DEATH) بود كه آن را در سال 1983 و با نام اوليه MANTAS بنيان گذارده بود.

شولدينر در 13 سپتامبر سال 2001 در سن 35 سالگي بر اثر ابتلا به سرطان درگذشت. از او به عنوان پدر دث متال ياد مي كنند. خود شولدينر هميشه نسبت به نقشي كه در تاريخ دث متال ايفا كرده بود، فروتن بود و گفته بود :"فكر نميكنم كه من بايد براي دث متال تحسين شوم، من فقط يك آدم عادي از يك گروه موسيقي ام، و فكر مينم كه دث، يك گروه متال است."

 

سال‌های نخست

چاک زادهٔ ۱۳ مه ۱۹۶۷ در لانگ آیلند نیویورک است. پدرش یهودی و اتریشی تبار و مادرش از جنوب آمریکا و پیوستگان به آیین یهودیت بود. والدین چاک هردو آموزگار بودند. یک سال پس از تولد چاک، خانوادهٔ شولدینر به فلوریدا نقل مکان کردند.

چاک که کوچک‌ترین فرزند خانواده بود یک برادر به‌نام فرانک و یک خواهر به‌نام بثان داشت. در پی مرگ فرانک در ۱۶ سالگی، والدین چاک برای این‌که آن حادثه را فراموش کند برایش یک گیتار خریدند. او مدتی به فراگیری گیتار و نواختن آهنگ‌هایی مثل «مری یک بره کوچولو داشت» پرداخت که زیاد مطابق سلیقه‌اش نبود و بیشتر اوقات تمرین‌هایش را کنار می‌گذاشت. مدتی بعد والدین چاک برایش یک گیتار الکتریک خریدند که او با اشتیاق فراوان و بدون وقفه آموختن آن را شروع کرد. شولدینر تمام وقتش را در تعطیلات آخر هفته به تمرین گیتار در گاراژ منزل‌شان یا در اتاقش می‌گذراند و زمانی که فصل مدرسه بود این تمرین‌ها به ۳ ساعت در روز کاهش پیدا می‌کرد.

هنرمندانی مانند آیرن میدن، کیس، بیلی آیدل و ... برای چاک الهام‌بخش بودند. او آشکارا تحت تاثیر جریان موسیقی موج نوی هوی متال بریتانیا (N.W.O.B.H.M) قرار گرفت و گروه‌های شاخص آن سبک بیشتر مورد علاقه‌اش بودند. همچنین تاثیر هنرمندانی چون اسلیر، مرسی‌فول فیت، پازسد، کینگ دایموند و متالیکا بر چاک و نوع موسیقی که در گروه دث ارائه داد قابل توجه است. در یک‌دوره چاک به پراگرسیو متال و گروه‌هایی مثل واچ‌تاور و کویینزرایش گرایش پیدا کرد. به گفتهٔ جین شولدینر (مادر چاک) او به همهٔ سبک‌های موسیقی علاقه داشت و حتی از موسیقی کانتری هم لذت می‌برد.

زندگی حرفه‌ای

چاک در سال ۱۹۸۳ گروه دث را با نام اولیهٔ Mantas در فلوریدا تاسیس کرد. گروه تشکیل شده از چاک به‌عنوان لید گیتاریست، ریک راز (ریتم گیتاریست) و کم لی (خواننده و درامر) بود. او در ژانویهٔ سال ۱۹۸۶ به تورنتو رفت و در یک دورهٔ کوتاه به عنوان گیتاریست با گروه دث متال کانادایی اسلاوتر همکاری کرد. اما بعد از مدتی به آمریکا بازگشت و به‌صورت جدی فعالیت‌اش را روی دث متمرکز کرد.

از گروه دث بین سال‌های ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۰ سه آلبوم منتشر شد که با تغییرات متعدد در ترکیب اعضای گروه همراه بود. این تغییرها که به خاطر کمال‌گرایی چاک در موسیقی بود بالاخره باعث شد او به تنهایی و بدون همکاری اعضای پیشین، کار بر روی آلبوم چهارم گروه را شروع کند. آلبوم Human که در سال ۱۹۹۱ منتشر شد به‌عنوان یکی از بهترین آثار دث شناخته می‌شود و چاک در آن آلبوم تکنیک منحصربه‌فردش در نوازندگی را به رخ کشید. Human در ایالات متحده با اقبال عمومی نسبی مواجه شد و مجلهٔ Guitar World در بین ۱۰۰ آلبوم گیتار برتر همهٔ دوران رتبهٔ ۸۲ را به آن اختصاص داد.

چاک در سال ۱۹۹۴ به پروژهٔ وودوکالت پیوست و در ضبط آلبوم ماشین کشتار مسیح با آن‌ها همکاری کرد. او با نام گروه دث ۳ آلبوم دیگر در فاصلهٔ سال‌های ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۸ منتشر کرد و بالاخره فعالیت گروه دث را متوقف کرد و گروه جدیدی به‌نام کنترل دیناید را تشکیل داد. از کنترل دیناید تنها یک آلبوم با نام هنر شکنندهٔ هستی در سال ۱۹۹۹ منتشر شد.

بیماری سرطان و مرگ

در ماه مه ۱۹۹۹ و در روز تولد چاک، طی یک‌سری آزمایش پزشکی به او اطلاع داده شد که به سرطان مغز(یک نوع تومور مغزی) مبتلا شده است. در پی این اتفاق فعالیت کنترل دناید متوقف شد و چاک سعی کرد به هر طریقی شده بیماری‌اش را درمان کند. با وجود مشکلات مالی خانوادهٔ شولدینر، بالاخره با همیاری دست‌اندرکاران صنعت موسیقی متال و هواداران هزینهٔ ۷۰۰۰۰ هزار دلاری درمان چاک تامین شد و عمل جراحی هم با موفقیت انجام شد.

پس از بهبودی، چاک مجددا به استودیو بازگشت و همکاری‌اش با کنترل دناید را از سر گرفت. دو سال بعد و در ماه مه ۲۰۰۱ نشانه‌های بیماری دوباره در مغز چاک پدیدار شدند. با درخواست کمک از سوی خانوادهٔ شولدینر، دوباره دست‌اندرکاران موسیقی برای نجات جان چاک به یاری آن‌ها شتافتند. رد هات چیلی پپرز، کورن، اسلیپ‌نات و کیدراک از گروه‌هایی بودند که در تابستان ۲۰۰۱ تلاش کردند با اطلاع‌رسانی عمومی هزینه‌های سنگین درمان چاک را فراهم کنند. این حرکت از سوی ام‌تی‌وی پوشش داده شد.

پس از انجام عمل جراحی یک روش درمان با نوعی مخدر برای چاک تجویز شد تا او کاملا بهبودی یابد. تاثیر این روش درمان بر روی چاک ناخوشایند بود و به کاهش قوای جسمانی او منجر شد. در اواخر اکتبر همان سال چاک به ذات‌الریه مبتلا شد و بالاخره در بعدازظهر ۱۳ سپتامبر سال ۲۰۰۱ چشم از جهان فروبست.

 



:: بازدید از این مطلب : 336
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : دو شنبه 2 خرداد 1398 | نظرات ()
نوشته شده توسط : مرگ

اين مطلب هم برگرفته از سايت Empty Words هست.

 

Fate : The Best Of DEATH

Zombie Ritual
Together as One

Open Casket
Spiritual Healing
Mutilation
Suicide Machine

Altering the Future
Baptized in Blood
Left to Die

Pull the Plug


1992 / Relativity 88561-1119-2

Collected from:
Scream Bloody Gore
Leprosy
Spiritual Healing
Human

Formed by guitarist, vocalist and sole survivor Chuck Schuldiner, Florida-based literally invented, redefined and mastered the sounds of death metal. From the 1983 Mantas demo (the first moniker of Death) to their current LP offering "Human", the band has evolved from bone-basic permittivity to a flawless technicality imitated by many but matched by none. Through it all, Death has maintained a superior level of quality, sending imitators running and critics praising.

Relativity Records

 

با اجرای گیتار، خوانندگی و تکنوازی خود چاک شکل گرفت. فلوریدا- به معنای واقعی نوای دث متال را اختراع، ابداع و به استادی رساند. از نسخه ابتدایی MANTAS  (اولین کار ابتدایی DEATH ) تا ارائه آلبوم جدیدشان "انسان" گروه از یک ساختار ابتدایی ساده  به یک ساختار فنی بی عیب پیشرفت کرده بود که مورد تقلید بسیاری قرار گرفت اما هیچکس نتوانست مانند آن باشد. در میان همه آنها، دث یک سطح برتز از کیفیت را حفظ کرد و مورد تمجید مقلدان و منتقدان هم عصرش قرار گرفت.

 

LIVE IN EINDHOVEN

The Philosopher
Trapped In A Corner

Crystal Mountain

Suicide Machine

Together As One

Zero Tolerance

Lack Of Comprehension

Flesh And The Power It Holds

Flattening Of Emotions

Spirit Crusher

Pull The Plug


Chuck with:

Richard Christy-Drums
Scott Clendenin-Bass
Shannon Hamm-Guitar

Recorded at Dynamo Open Air 1998
CD 2001 / Nuclear Blast
DVD 2001 / Nuclear Blast

Another Death live album? Yes, and another very significant one also. Live in Eindhoven 98 contains the Dynamo show from Chuck & co., and has not been edited. Therefore the sound is like a better bootleg quality, which I personally like more than an all too smooth live-recording. Only essential songs are chosen and with the playing technique it's just really fine.

Boris Kaiser - Rock Hard 12/2001

 

آلبوم زنده دیگری از دث ؟ بله، و همچنین آلبومی بسیار قابل توجه. اجرای زنده آیندهون 98 شامل شوی داینامو از چاک و کمپانی بود. و ویرایش نشده بود. بنابراین صدا کیفیت خشن بهتری دارد. که من شخصاً بیشتر از یک صدای صاف از ضبط زنده دوست دارم. فقط آهنگهای ضروری انتخاب شده بودند و با اجرای فنی، اون واقعا خوب بود.

 

LIVE IN L.A

 

Intro
The Philosopher

Spirit Crusher

Trapped In A Corner

Scavenger Of Human Sorrow

Crystal Mountain

Flesh And The Power It Holds

Zero Tolerance

Zombie Ritual
Suicide Machine

Together As One

Empty Words

Symbolic

Pull The Plug


Chuck with:

Richard Christy-Drums
Scott Clendenin-Bass
Shannon Hamm-Guitar

Recorded at the Whisky, Los Angeles

 Remember, this is a no-overdubs, no-frills recording and when I say it sounds great, I mean great. I cannot emphasis enough this fact that countless hordes of groups of people on instruments would be reduced to an embarrassingly laughable mess by the honest, bull-stripping, pure off the mixing desk treatment. This is yet another frustrating reminder of the talent that is presently denied to us. Get back on stage, Chuck.

Nathanael Underwood - Terrorize

به یاد داشته باشید، این یک ضبط بی درنگ و بدون زواید است. و وقتی که من میگم اون عالیه، منظورم اینه که عالیه. من نیمتوانم از این حقیقت بگذرم که تعداد زیادی از گروه های مردم در محل اجرا باید کم می شدند تا یک شلوغ کاری شرم اور خنده دار صادقانه بگم ، مانند گاو نری که با عصبانیت زمین را می کنه، میز وسایل را از بین بردند. این هنوز یکی از خاطراتی است که ما را سرخورده کرده و در حال حاضر برای ما منع شده است. برگرد به صحنه ، چاک.



:: بازدید از این مطلب : 311
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : دو شنبه 2 خرداد 1390 | نظرات ()
نوشته شده توسط : مرگ

اين مصاحبه را خودم از سايت Empty Words ترجمه كردم. ميدونم ترجمش زياد خوب نيست، ولي مفمهوم را ميرسونه. اميدوارم لذت ببريد.

هر وقت كه اين مصاحبه را ميخونم خيلي دلم ميگيره.

 

 

 

مصاحبه با چاک

مصاحبه ای که به تنهایی با چاک انجام شد. یکی از آخرین قرارهای مصاحبه انجام شده از تاریخ فوریه 2000 بوسیله Paul Gargano از مجله Metal Edge. بعد از این دیگر چاک هیچ مصاحبه ای انجام نداد.

این خیلی خوبه که با تو صحبت می کنم بعد از همه مسائلی که پشت سر گذاشتی. برای اونایی که نمی دونند، دقیقاً چه اتفاقی افتاد ؟

" اساساً. در ماه مه، در من یک تومور مغزی تشخیص داده شد. حدود یک ماه و نیم پیش، من یک برنامه شش هفته ای پرتودرمانی را در نیویورک به پایان رساندم. در حدود دو هفته پیش هم برای یک پیگیری به اونجا برگشتم – فقط برای چک آپ. اونها خواستند که یک MR دیگه انجام بدهند، و چیزهایی مشابه اون. سپس، در دسامبر، من دوباره بر می گردم اونجا و دکتر را می بینم تا اونها آزمایشات بیشتری با اشعه ایکس انجام بدهند. تا حالا این فقط یک بازی بزرگ انتظار بوده. همه کارهای پرتو درمانی ماه ها طول میکشه تا جواب بدهند. شما فکر کردید باید بری تو و اون را انجام بدی و همش همین. اما این ماه ها طول میکشه تا جواب بده، واقعیت اینه. بنابراین این مسئله ای است که باید صبر کرد و نتیجه اش را دید و دقیقا معلوم نیست چی میشه. اونها از آنچه تا حالا دیدند راضی هستند. اونها قطعاً بسیار شادمان هستند. من احساس خوش شانسی می کنم. من یک سیستم پشتیبانی قوی از دوستان و اقوامم در سرتاسر دنیا دارم. باورکردنی نیست، این واقعاً وجود داره."

پس هنوز مدتی طول خواهد کشید تا اون کاملاً از بین بره ؟

" دقیقاً، که واقعاهم زمان میخواهد، تمام چیزی که هست انتظاره...من فکر میکنم واقعاً این سخت ترین قسمته. اونها بسیار خوش بین هستند، من بصورت دورهای بهترین دکترهایی را که در آمریکا هستند می بینم. من همچنین یک گیاه شناس را که اونجا وجود داره را می بینم که واقعاً فناوری بالایی است. بهتره بگم من بهترینهای هر دو رشته را دارم. تا آن موقع، همه کاری که میتونم انجام بدم اینه که در فلوریدا منتظر بمونم و روی آهنگهای کاست بعدی ام کار کنم. از آن موقع من وقت آزاد دارم. من همه کارها را بصورت هرچه نرمالتر انجام میدم، کباب درست میکنم، با دوستانم بیرون میرم، آهنگ مینویسم و به سگها و گربه هام غذا میدم، اینها واقعاً همه کارهایی هستند که من انجام میدم."

اون واقعاً روی زندگی روزمره ات تأثیر گذاشته ؟

" بله، تا قسمتی. کاری که اون میکنه اینه که...اول فکر میکردم من یک درد عصبی دارم. اول گردنم آسیب دید. پیش یک متخصص پا رفتم ولی فایده نداشت. بعد پیش یک ماساژتراپیست رفتم. برای چند روزی فایده داشت و من احساس راحتی کردم، یکم بهتر شدم. بعد پیش یک متخصص تب سوزنی رفتم. من تقریباً 5 مرتبه پیش اون رفتم و اون هم هیچ فایده ای نداشت. در این هنگام، در بازو و سمت چپ بدنم احساس ضعف کردم، و اون تنها کسی بود که گفت، "نگاه کنید، اونها تا حالا باید اثر میکرد. تو باید یک تست MRI انجام بدی" اون وقت اونها به من گفتند " تو یک تومور مغزی داری و اون داره به اعصاب گردنت فشار آسیب می زنه." بنابراین، از قضا، من یک نیشگون عصبی داشتم. بنابراین، درحال حاضر، من یه تورم در اونجا دارم و اون به اعصابم فشار وارد میکنه. که اون باعث کمی ناهماهنگی در دست و پای من شده. بنابراین اون روی فعالیتهای روزانه من تأثیر گذاشته، بله. اما، من به خودم اعتماد دارم، و من گیتار میزنم و همه کارهام را به صورت نرمال انجام میدم. من کارهای باغبانی میکنم. من هر کاری را که بخوام انجام میدم. به هر تعداد که بتونم. فکر این هم که پرتودرمانی روی شما انجام میشه وحشتناکه، اما این کاریه که اون با شما میکنه، خیلی سنگین..."

هنوز هم درد داری ؟

کمی ناراحتی، نه واقعاً درد. فقط ناراحتی. شما نمیتوانید یه گوشه بشینید و بگید " لعنت به همه چیز".من میخواهم به هرآنچه که روزانه بصورت عادی انجام میدادم ادامه بدم. هر چقدر که بتونم. من در یک خانه زندگی میکنم، من کارهای باغبانی برای انجام دارم. زمان را دستان خود دارم. من مینویسم و به طبیعی ترین شکل ممکن زندگی می کنم."

با توجه به اینکه اونها انتظار بهبودی کامل دارند، درد متوقف خواهد شد ؟

" خوب، بله، ناراحتی—همونطور که میخوام بگم—خواهد رفت. در حال حاضر، ناراحتی من به خاطر ورم هستش. پرتو درمانی باعث ورم شده، و خود تومور هم باعث ورم شده بود. –این چیزیه که باعث شد من فکر کنم من یک فشار عصبی دارم. اونها گفتند این نوع تومور این کار را میکنه—من ممکنه مجبور باشم برای چند سال باهاش این ور و اون ور برم.—مدتی وقت میبره که سرانجام از جایی که رشد کرده سر بیرون بیاره با چیزی در اونجا و بعد شما میفهمید که اون اونجاست – بعد شما اینجوری میشید ، "اوه، لعنت، چه اتفاقی افتاده؟" اون وقتیه که مردم پی می برند که اون را دارند. اون ممکنه برای چند سال اونجا باشه ، خیلی وحشیانه است که – وقتی که من در مورد خودم فکر میکنم که تمام مدت روی صحنه جیغ میزنم و فشار وارد میکنم. شما با خودتان فکر میکنید، " واو، لعنتی، من قطعا به اون کمک نکردم."

آیا اجرای شما به اون آسیب رسونده ؟

" من اینطور فکر نمیکنم، اگر چیزی، من نگران شده ام که جیغ کشیدن به اون صورت برای سالهای زیاد برای مغز چیز خوبی نیست، اما سبک آوازی DEATH بسیار بالا است. برای هر شب یک و نیم، دو ساعت بر روی صحنه، من هیچ وقت فکر نکردم که اون میتونه یک سبک خواندن سالم باشه. این اولین چیزیه که من هیچ وقت به مردم پیشنهاد نمیکنم. کی میدونه؟ و استرس میتونه یک عامل اصلی سرطان و چیزهای دیگه باشه. شما شروع کنید به مطالعه درباره این چیزها و شما باور میکنید، که این میتونه برای شما چیزهای مختلفی را به همراه داشته باشه."

شما قبلاً گفتید که شما خوانندگان Death Metal را دوست ندارید. اما آیا این تجربه در کل شما را به عنوان یک هنرمند تغییر داده؟

" قطعاً، اما من همچنین راهم را برای برپا کردن Control Denied مانند تورهای DEATH انتخاب کردم. من فقط خواستم تا از سبک خوانندگی DEATH فاصله بگیرم، و نام گروه، و حالا تصمیم دارم سالهای زیادی به جلو حرکت کنم. در حال حاضر، من هنوز احساس تساوی کامل میکنم و خیلی راحت هستم در تصمیم گیری تا انجا که کارم را در Control Denied  ادامه بدم و اون را به صورت تمام وقت انجام بدهم."

آیا DEATH در این مرحله به پایان رسیده ؟

" این در یک انتظار بی پایان نگه داشته شده، من نمیخواهم در یک زمان بر روی دو گروه کار کنم. به هر حال من در این هستم. من 1000% بر روی این متمرکز هستم. من مردم را میبینم که سعی می کنند دو گروه را در آن واحد اداره کنند، و من فکر نمیکنم این خیلی صادقانه باشد. صراحتاً شما قادر نخواهید بود در یک زمان بر روی دو گروه کار کنید برای مدتی. درست؟ خوب، اگر این اتفق افتاد، این اتفاق بعد از حقیقتش افتاده و من نمی دانم که آیا خیلی برای این ضبط دیر نیست. اگر چنین باشد، در ارزشگذاری نوشتن من، حقیقتاً ما باید بریا ضبط یک ضبط جدید آماده باشیم. بنابراین، من امیدوار هستم—بگذارید بگویند ما برای این ضبط آماده نبودیم—که ما میتونیم بریم یک کار دیگه ضبط کنیم، اون را کنار بگذاریم، و آماده هر دو ضبط بشیم و برای اون گریم کنیم. این یک فرآیند منتظر باش و ببین است."

چقدر تا نوشتن ضبط بعدی فاصله دارید؟ آیا برای برگشت به استودیو آماده ای؟

" خیلی علاقمندم، من ضبط را دوست دارم، من عاشق هل دادن خودم به جلو هستم، من تحت فشار بودن را دوست دارم، و کار کردن تحت فشار را دوست دارم. فشار زیادی برای پیگیری این ضبط روی من خواهد بود، من فکر میکنم این ضبط مردم را شوکه خواهد کرد. این برای مردم سورپرایز خواهد بود...من فکر میکنم ضبط دیگری بعد از این ضبط چیز بزرگی خواهد بود تا واقعاً چیزهایی را که میخواتم ببینم به انجام برسونه. و طبیعتاً، من میخوام که آماده باشم. اما، همونطور که گفتم، اگر ما مجبور بشیم، ما برای ضبطی دیگر و این ضبط آماده خواهیم بود، چیزی که به دست نمیاد—دو ضبط را همزمان با هم دست گرفتن یعنی اینکه ما قادر هستیم تا مواد زیادی را اجرا کنیم."

آیا شما رویکردی پیدا کردید که نوشتن برای Control Denied را متفاوت از نوشتن برای DEATH بکنه؟

" نه واقعاً، چیزی که واقعاً باعث شد من از اون خارج بشم، دانستن این بود که کار گیتار و موزیک به طور کلی کامل شده بود، من نمی خواستم که بیشتر از این جیغ بکشم و کارایی مثل این—در همین موضوع—اون را منهل کنم. من همیشه اینطور حس میکردم که مردم موسیقی را دوست دارند،ولی اونها خواننده را دوست ندارند، چیزی که نهایتاً به من مربوط میشد. من اولین کسی بودم که به اون مردم گفتم،" بله، من میدونم منظور شما چیه،" .بناراین در کل، وقتی که زمان اون رسید که برای این ضبط بنویسم، من میدونستم که این خیلی خوبه که سرانجام صدای مناسب از خواننده شنیده بشه، کسی که واقعا می خونه. و دونستن اینکه اسم گروه هم متفاوت خواهد بود، من میدونستم که باید با اون همراه بشم. واقعاً، موسیقی خیلی شبیه هست، منهای صدای خواننده. که زیبایی ظریفی از روند کلی بود—من فقط صحبت کردم که من چه کار کردهام، اما من اون را به جلو می برم و من اون را به طریق صحیح انجام میدم. با عوض کردن نام گروه و آوردن یک خواننده جدید، اما حفظ نگرشی که من فکر میکنم مردم بعد از سالها از من انتظار دارند. چیزی که تغییر دادنش خیلی سخته شیوه نوشتن شما است—اگر کسی بگه من مجبورم بشینم و یک آهنگ تجاری بنویسم، من معتقدم که من میتونم اون را انجام بدم، اما این خیلی سخت خواهد بود که خودم را با اون تطبیق بدم. هنگامی که اون به نگارش درآمد، من فقط نوشتم که چگونه میتوانم به طورمعمول بنویسم. من نمیخواهم چیزی را که 14 سال وقت برای ساختنش وقت صرف کردم را خراب کنم."

بنابراین Control Denied واقعاً یک حد اعلی است از همه کارهایی که با DEATH انجام دادید؟ شما DEATH را لازم داشتید تا Control Denied را بدست بیارید؟

" این چیزیه که من فکر میکنم، قطعاً این یک رابطه مستقیمه، مانند یک دوقولوی سیامی—اونها متصل شده هستند، ولی یکی واقعاً شخصیت خودش را داره و متمایز از دیگری."

انتظار دارید واکنش طرفداران DEATH  نسبت به این چی باشه؟

" من فکر میکنم اکثر طرفداران DEATH بسیار روشنفکر هستند، DEATH از جهات گوناگون بسیار ملودیک و خیلی مترقی و و بالا است.مانند سال گذشته، در حین اجرای طور، من در شلوغی جمعیت همه نوع تی شرت متال را دیدم اعم از –متالیکا، اسلیر، پانترا، ایرون میدن، کینگ دایموند. من احساس آمرزش کردم. به همین ترتیب، که در حال حاضر به عنوان یک گروه ما چنین طیف وسیعی از شنوندگان را داریم. حتی این اندیشه که DEATH یک گروه فوق العاده است، همانطور که گفتم، این خیلی ملودیکه. بنابراین من فکر میکنم طرفداران واقعاً از این ضبط لذت ببرند.تا کنون، مردم بدینگونه بودند، " واو، موسیقی خیلی DEATH گونه است، اما خواننده اون را به مرحله بعد میبره." و این دقیقاً چیزیه که من میخواهم از مردم بشنوم."

من DEATH را دوست دارم، اما صدای خواننده بیش از حد برای من تیز و دلخراشه.

" من هم همینطور، جداً. بله، اون دور کننده است، من همیشه فکر میکردم خواننده ارتباط خودش را با DEATH گم کرده، بویژه در دو یا سه آلبوم گذشته. اما من نمیخواستم خرابکاری کنم. مردم زیادی بودند که اون سبک را دوست داشتند و من میخواستم که DEATH را همانگونه که بود حفظ کنم، و معنی ای که برای مردم داشت. اما اون خیلی خسته کننده بود چون من همون چیزی را که شما در موردش صحبت کردید را حس میکردم. این خیلی خسته کننده بود که کسی اون را بخونه و همانطور حس کنه، ولی من همه چیزم را بخاطر اون میدم چون مردم وقتی که شما اون را جعل میکنید تشخیص میدهند."

آیا فکر میکنید کسی از جانب شما احساس خیانت میکنه وقتی که شما میگید خواننده ها همیشه اون چیزی نیستند که شما میخواهید؟

" من برای مدتی کاملا درمورد اون فکر کردم. طبیعتاً، اون چیزیه که موجب میشه مردم اینجوری بشوند،"اوه، خرابش کنید، اون بی اراده شده". به هر حال، من الان 32 سالمه، و من اون را خدا میدونه برای چند سال انجام خواهم داد...بیشتر از یک دهه، 14 سال، فرقی نمیکنه. زمان حرکت به جلو است، شما مجبورید که تحملش کنید. مثل یک رستوران میمونه با منوهای متفاوت برای همه—شما مجبورید که چیزهایی به اون اضافه کنید. شما مجبورید که تنوع را اظافه کنید. شما نمیتونید برای سالهای سال چیزهای مشابهی را تو گلوی مردم بریزید. برای من، این تنها یک مسئله در حال تحول است. اون را به روش صحیح انجام میدم. من یک ضبط DEATH را با این شرایط منتشر نکردم. من تصمیم صحیح را گرفتم و اسم گروه را عوض کردم. من سعی کردم تا همه چیز به صورت صحیح انجام بشه. من یک خواننده عالی جدید پیدا کردم که فقط ملودیک نیست، اما کسیه که میتونه جیغش مسیر را عوض کنه، بنابراین این مثل مردمی نیست که میروند تا به یک خواننده آب نباتی گوش بدهند. این پسر جیغهای خاموشی میزنه و من بهش افتخار میکنم. اون یک کار بزرگ کرد. من نمیتونستم کسی بهتر از اون پیدا کنم."

چه جوری اون را پیدا کردی؟

" در واقع پیدا کردن اون، برمیگرده به سال 1996 وقتی که من شروع کرده بودم به جمع آوری عوامل دور هم برای Control Denied ، در آن زمان او در گروه موسیقی خود نوازنده گیتار بود. Psycho Scream یک نوار دمو فرستاد. گیتاریسست گفت" اگر شما در جستجوی یک نوازنده گیتار و یک خواننده هستید، من و خواننده من علاقمند به فعالیت برای Control Denied هستیم" خوب، من شانون را پیدا کرده بودم—گیتاریست فعلی من—و به اون گفتم میخواهم ببینم که چجوری میتونیم با Tim هماهنگ بشیم. اون اومد و آزمون گزینشی داد، ما یک کار دمو انجام دادیم، و اون عالی بود. من میدونستم اون کسی که میخواستم. من در جستجوی کسی بودم که بتونه ملودیک باشه، ولی این خیلی مهمه که کسی را پیدا کینم که خیلی مبتدی باشه. پیدا کردن اون ترکیب خیلی سخت بود."

خارج از اون، ردیف کردن تقریبا شبیه DEATH . درسته؟

" تقریباً، بله. در حقیقت، من نوازنده گیتار باس قدیمی خودم را دارم، Steve Digiorgio. کسی که در دو آلبوم قبلی DEATH با ما اجرا داشته. اون یکی از بهترین نوازنده های باس در دنیاست. من اون را از وقتی که 18 سالمه می شناسم. برای من افتخار خیلی بزرگیه که اون دوباره قسمتی از گروهه. سپس Shannon برای گیتار و Richard Christy برای درام هستند. اونها با هم انس گرفته اند. این دلیل دیگه ایه که میخواستم که بعضی از چیزها دست نخورده باقی بمونند—من میخواستم مردم بدونند اونها میتونند چیز آشنایی را بشنوند و قادر باشند که توقع استاندارد بالایی را داشته باشند. و مردم همین کار را می کنند. استاندارد بالایی برای مدعی بودن وجود داره و من کاملاً از اون آگاهی دارم."

آیا سال گذشته منجر شد که تو نگاهی متفاوت به زندگی و شغلت داشته باشی؟

" بله، من به خیلی چیزها متفاوت نگاه میکنم. من برای مدت زیادی مجذوب موسیقی شده بودم، همانطور که شما فکر میکنید...در زندگی، ما تمایل داریم تا خودمان را در هر چیزی که به آن وارد میشویم گرفتار کنیم و ما فراموش میکنیم تا نگاهی به چیزهایی که واقعاً مهم هستند در اطراف خودمان بیندازیم، بصورت عادی، چیزهای روزانه. من خیلی به خانواده ام نزدیک بودم. من همیشه یک فرد خوانواده دوست بودم. من همیشه از چیزهای عادی لذت بردم، مانند آشپزی و حیواناتم—سگها و گربه هام—و بیرون رفتن با دوستانم، اما این باعث میشه شما همه چیز را دوباره تحلیل کنید و نگاهی دیگر به اونها بیندازید و برید، "اوه، واو، اونها مهمترین چیزها در زندگی هستند." موسیقی، طبیعتاً خیلی مهم است، اما اون باعث میشه شما چیزها را دوباره تجزیه و تحلیل کنید و دوباره ارزشگذاری کنید. اون واقعیتهای ترسناک زیادی را به درون شما میبره. این باعث میشه شما در این راه ارتباطتون را با بسیاری از مردم از دست بدهید. مضحکانه، من با افراد زیادی صحبت کردم که مدت زیادی بود صحبت نکرده بودم. مردم بسیاری از چوب بری اومده بودند تا حمایتشون را از من نشون بدهند و دوستانی که داشتم با من قطع رابطه کرده بودند. این باعث میشه شما فکر کنید،"به چه دلیل لعنتی من باید ارتباطم را از دست بدم؟"چرا همه ما با کارهایی که در زندگی انجام میدیم مسیر خودمان را جدا می کنیم و به جاده فرعی می زنیم؟ فرقی نیمکنه که این موسیقی باشه، کارکردن توی یک مجله باشه، راحته که بوسیله چیزهایی مصرف بشه. واقعاً همینطوره، و وقتی شما وارد چیزهای آسیب زایی مثل این میشیم، اون شما را بین دیوارها محصور میکنه و شما فکر می کنید."

به همین دلیل تقریباً دوباره تمرکز نگاه خودت را متوجه زندگی کردی ؟

"بله، واقعا همینطوره. و همونطور که گفتم، من همیشه خوانواده ام را تحسین می کنم و چیزهایی مثل اون. اما این قطعاً شما را وادار میکنه که از جهتی دیگه به اون نگاه کنید. یک راه عمیقتر دیگه، قطعاً..وقتی که من در تور نیویورک بودم، مدتی بود که من گیتار خودم را میزدم چون من ، طبیعتاً ، اون را با خودم نمیارم. من به خونه اومدم و احساس کردم نیاز به نوشتن دارم.—از طرف دیگه، در حالت عادی مجبور به نوشتن نبودم—من نیاز به نوشتن داشتم. من فکر میکنم این به خاطر اینه که من میدونم این میتونه یه درمان برای من باشه. بنابراین من به خونه اومدم و یک آهنگ را توی یه روز نوشتم—من فقط نشستم و موسیقی و اشعار را نوشتم. موسیقی الان واقعا برای من متفاوت خواهد بود—همه چیز خواهد بود، واقعاً، در بهترین حالت. به انسان چیزهایی مثل طبیعت و فطرت انسان اعطا شده. واقعاً ما به صورت غریزی تمایل به داشتن همه چیز داریم. اما، ما مجبوریم که یک قدم به عقب برگردیم، متأسفانه، گاهی اوقات اون شما را مجبور میکنه که یک قدم به عقب برگردید—مثل مورد من. الان موسیقی متفاوت خواهد بود—در بهترین حالت. چیزهای طبیعی در زندگی، این است که شما چگونه بر روی آن تمرکز کنید."

این باعث تأسفه که برای محقق شدن اون یک چیزی باید گرفته بشه، اما چیزهای مثبتی هم از اون میشه برداشت کرد...چیز دیگه ای هست که بخواهید اضافه کنید ؟

"فقط اینکه قدردانی میکنم از همه بخاطر همایت هاشون. هر کسی که در اون نقش داشته—یعنی خیلی برای من. امیدوارم مردم از کارهام لذت ببرند.

 



:: بازدید از این مطلب : 405
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
تاریخ انتشار : دو شنبه 2 خرداد 1390 | نظرات ()
نوشته شده توسط : مرگ

(همه جوابها از طرف Jane Schuldiner مادر Chuck هست.)

منبع:
Empty Words
Cosmic Sea

در چه سنی چاک گروع به نواختن گیتار کرد؟ آیا به کلاس رفت یا خودش یاد گرفت؟
چاک نواختنه گیتار رو از سنه 9 سالگی شروع کرد.برادر 16 ساله چاک (فرانک) در یک سانحه تصادف کشته شد و ما برای چاک یک گیتار خریدیم و فکر کردیم که می تونه اونو کمی از فکره مرگه برادرش بیرون بیاره و سرگرم بشه.با همون گیتار تقریبا یه سالی به کلاس رفت اما خوشش نیمد و بی خیاله گیتارش شد.بعد از اون ما یک گیتار الکتریک دیدیم و براش خریدیم که البته خیلی خوشش اومد.بعد از گرفتن آمپلی فایر،هیچوقت نواختن گیتار رو قطع نکرد و به خودش آموزش داد و بعد از اون شروع به نوشتن آهنگ کرد.

چاک چقدر در روز نواختن گیتار رو تمرین می کرد وقتی که اوایله کارش و نوجوون بود؟
چاک در یک گاراژ یا اتاق خودش مشغول گیتار زدنش بود و اکثرا روزهای شنبه و یکشنبه گیتار تمرین می کرد که به حداکثر سه ساعت محدود بود،البته در فصل تعطیلات مدرسه.

آیا چاک از ابتدا نقشه ای داشت برای اینکه به یک آهنگسازه بزرگ هوی متال تبدیل بشه؟
بله،همچنان که او از سنه 12 یا 13 سالگی همه نوع موسیقی رو دوست داشت،Heavy Metal موسیقی مورد علاقه اش بود.او اولین گروهش(Mantas) رو تشکیل داد و پس از اون،تو گاراژه من شروع به تمرین کردند.چاک ابتدا موزیکش از Billy Idol و Kiss الهام می گرفت.منم باید مراقبه خودش و بقیه دوستاش بودم تا بتونه رو پایه خودش وایسه و بتونه اجرای زنده ای داشته باشه چون هنوز به سنه کافی برای اینکار نرسیده بود.

آیا چاک دوست دختری داشت که خیلی باهاش نزدیک باشه؟ احتمالا دوست دخترای زیادی داشته ولی ولی درکناره شما(مادر چاک) و خواهرش کسی بوده که خیلی براش مهم باشه؟!
چاک تو زندگی اش یک عشقه خیلی خوبی داشت بنام Kim که خیلی دوستش داشت.

می شه چندتا از کارهایی که چاک قبل از اینکه یک موزیسین بشه داشته؟!من واقعا کنجکاو هستم که چه جوری چاک به موسیقی علاقه مند شد و با فشار زیاد ناشی از جو تازه موسیقی متال،شروع به آهنگسازی کرد؟
چاک هنگامی که تازه به سنه جوونی زسیده بود،تو یک مغازه ای کار می کرد که فکر منم اسمش Dell Taco بود.چاک چند ماه اونجا کار می کرد ولی به شدت از کارش متنفر بود.هنگامی که سخت درگیر موسیقی زمان خویش شده بود،ما ازش خواستیم که بیشتر روی موسیقی تمرکز کنه.

از کارهای مورد علاقه چاک بجز نواختنه گیتار چیا بودند؟
چاک بیوگرافی و اعضای گروههای موردعلاقه ایش و همچنین رکوردهای زیادی جمع آوری می کرد.او بیشتر از هزار رکورد رو جمع کرده بود.همچنین جمع کردن گیتار و ویولن های قدیمی و آنتیک از کارهای موردعلاقش بود.

چه کتابهایی مورد علاقه چاک هستند،مخصوصا در موزیک و فلسفه؟
من نگاهی به کتابخانه چاک انداختم که پر از کتابهای بزرگ متفرقه از ناشرین مختلف بود.Maurice Sendak (کتاب مورد علاقه چاک از زمان بچگی)،
Joseph Murphy, Leo Buscaglia, James Herriot و بیوگرافی های گروه موردعلاقش مثله Iron Maiden, Kiss و کتابهای فلسفی از Caroline Knapp, Aristole, Socrates, Nietzsche, and Steve Bakor.من باید کتابهایه موسیقی رو دقیقتر ببینم.اینجا هنوز اتاقهای بسیاری هستن که باقی موندن.

08 - آیا تا حالا چاک در مورد اشعارش با شما مشورتی کرده یا چیزهایی که نوشته مثله یک کتاب؟
چاک چندین بار ازم خواست که این کار رو بکنم،ولی من وقتی برای انجام این کار نداشتم.شاید در آینده نزدیک.

هنگامی که به موسیقی های Death و Control Denied گوش می دیم،می شه فهمید که  چاک مجبور بود موسیقی های دیگه رو در کناره متال دوست داشته باشه(شاید کلاسیک).چاک ملودی رو مثله هارمونیک خیلی خوب می فهمید مخصوصا در تواناییه نوشتنه آهنگ و ساختنه موسیقی.آیا چاک به نوشتنه آهنگهای بغیر از متال هم علاقه ای داشت و لذت می برد؟
بله،چاک موسیقی های دیگر رو هم در کناره متال دوست داشت.چاک در استودیو آهنگهایه بسیاری مثله Classic و Jazz ضبط کرده که من تمام CDهای اونهارو دارم.چاک به تمام موسیقی ها علاقه داشت بجز Rap و Country.حتی برای من و پدرش آهنگ های بسیار قشنگی ساخته و ضبط کرده.من واقعا این کاراشو جمع می کنم و گرامی می دارم.

من چندین سال است که گیتار می زنم و سعی می کنم آهنگهای چاک رو یاد بگیرم.ساول من در همین موضوعه:چاک از چه گیتاری استفاده می کرد؟
چاک از گیتاری با این خصوصیات استفاده می کرد: B.C. RICH, one volume and one pick-up

می خواستم بدونم که پس از فوت چاک،گیتاره سیاه زنگه چاک چی شد؟
به درخواست چاک،تمام تجهیزات و سازهاش به همراه گیتاره مورد علاقه اش یعنی Stealth به برادر زاده اش(کریستوفر) داده شد.کریستوفر واقعا اونارو گرامی می داره.چاک بهش یاد داد که چه جوری با Stealth بزنه.

من می دونم که چاک گیتاری داشت که فقط در قسمت "گیتارهای اختصاصی" شرکت B.C. RICH هستش.این گیتارها واقعا گرون هستند و من می دونم که چاک این گیتار رو از آلبوم «جزام»(Leprosy) یا شاید زودتر خریده.آیا او پول کافی برای خرید این گیتار رو داشت؟همون طور که می دونم ارزونترین قیمت این نوع گیتارها حداقل 1700 دولار هست که فکر کنم پوله زیادی باشه.آیا چاک گیتاره مخصوصه خودش رو سفارشی گرفت یا اینکه از گیتاریسته دیگری خرید؟
چاک از طرف شرکت B.C. RICH حمایت می شد و اکثره گیتارهایش به سفارش و با خصوصیات موردعلاقه چاک طراحی می شدند مخصوصا گیتاره موردعلاقه چاک یعنی Stealth.من و پدرش ابتدا دو گیتار برای او خریدیم که بعد از اون خودش گیتاره خودش رو خرید.

آیا چاک از قبل برای اینکه موزیسین Heavy metal باشد برنامه ریزی کرده بود؟
بله اون Heavy metal رو خیلی دوست داشت و از 12-13 سالگی علاقه مند شد. اون اولین گروهشو درست کرد و در گاراژ من تمرین میکردند اولین تاثیر رو گروه Kiss رو چاک گذاشت. من باید اون و دوستاشو به کنسرت Kiss میبردم و داخل هم نمیشدم چون  مادر باید در پشت در باشه اینجوری بهتره.

میخوام بدونم که دلیل اصلی انتخاب اسم Death برای گروه چی بوده ؟!
چاک ابتدا اسم Mantas رو برای گروه انتخاب کرده بود و زمانی که خواست اونو ثبت کنه دید که همچین گروهی وجود داشته. و این زمانی بود که چند سال از حادثه مرگ برادرش میگذشت من همیشه فکر میکنم که قرار دادن اسم Death برای گروه دلیلش مرگ برادرش بوده و آهنگ Open Casket هم  محتواش مرگ برادرش هست .

آیا قبر چاک جایی هست که بتونیم بریم؟
افراد بسیاری از سراسر دنیا این سوال رو از ما میپرسند. چاک دوست داشت که سوزونده بشه و ما خواستشو بر آورده کردیم. محلی نهایی برای ملاقات شما هنوز مشخص نشده ولی من حتما این محل رو در سایت Empty Words قرار خواهم داد.

 



:: بازدید از این مطلب : 452
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : دو شنبه 2 خرداد 1390 | نظرات ()
نوشته شده توسط : مرگ

 

Control Denied

خیلی زود بعد از تور آلبوم نمادین دچارگسست دیگری شد. چاک شولدینر که دلسرد شده بود ترجیح داد تا دث را کنار بگذارد و گروه جدیدی به نام Control Denied را پایه گذاری کند. به گمان بسیاری داستان دث به پایان رسیده بود. تابستان 1996 کنترل دیناید اولین کار نمونه ای خود را بیرون داد که در این کار علاوه بر نواختن گیتار چاک شولدینر خواننده هم بود. با این حال در نخستین آلبوم این گروه به با نام یک لحظه شهود A Moment Of Clarity در آغاز سال 1997 منتشر شد تام آیمر جایگزین شولدینر برای آواز گروه شد. موسیقی گروه قدری شبیه به متال با سبک اروپایی و از نظر تکنیک کامل بود. با تمام این تفاسیر این گروه هم در ژوئن 1998 به پایان راه خود رسید زیرا چاک شولدینر که به شروع دوباره با دث مصمم شده بود کنترل دیناید را منحل کرد.

 



:: بازدید از این مطلب : 313
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : دو شنبه 2 خرداد 1390 | نظرات ()
نوشته شده توسط : مرگ

 

Symbolic

دی جورجیو و لاروک از گروه جدا شدند تا در گروه های اصلی شان به کار ادامه دهند. چاک و جین هم به همراه هم به نوشتن موسیقی باری دث ادامه دادند. به دلیل عدم توافق با رلایتیویتی، دث با رودرانر قرارداد بست و زمانی که در این دو شرکت مشغول کاغذ بازی بودند چاک و جین زمانی طولانی را به تمران و آماده سازی برای آهنگ های جدید پرداختند. قسمت عمده کار آهنگ سازی تا میانه تابستان 1994 انجام شد واین دو قبل از ورود به استودیو برای ضبط نزدیک به 9 ماه با هم تمران کرده بودند که سه ماه آخر آن به شکلی خستگی ناپذیر پنج روز در هفته بود. یک ماه قبل از ضبط آلبوم کلی کانلن (بیس) و بابی کوئلب (گیتار) به آنها پیوستند.

در بیست و یکم مارچ 1995 با انتشار نمادین Symbolic ششمین آلبوم دث، جهان شاهد ظهور کمال موسیقی متال بود و به این شکل تمام مبناهای مقایسه فور ریخت. بهترن صفتی که می توان با آن این آلبوم را توصیف کرد صفت « زیبا » است که کاربرد آن برای موسیقی ای چنین متخاصم بسیار نادر است. گروه در این آلبوم بدون از دست دادن هویت خود بسیار پیشرفت کرده است. عمده تغییر ایجاد شده در حال و هوا و اتمسفر وموسیقی است که به مدد کار استودیویی و تهیه کنندگی عالی ایجاد شده است. نوای ریتم گیتار بدون از دست رفتن مشخصه های نوازندگی شولدینر با روح تر، ملودیک تر و در مجموع غنی تر شده است. سراسر آلبوم پر است از ریف های عالی و تکنوازی های پر احساس. حس و حال موجود در اثر از جوششی درونی و ذاتی سرچشمه می گیرد که با طبیعت انسان سازگاری دارد. برای مثال میتوان به نمونه های زیر اشاره کرد :

-         چاک شولدینر برای نخستین بار در آهنگ نمادین برای صدای خودش از اکو استفاده کرد که تشدیدگر نوستالوژی موجود در شعر آهنگ است.

-         بکار گیری نوای سازهای کوبه ای در قسمت آغازین آهنگ کلمات پوچ Empty Words که حسی شرقی و عارفانه را القا می کند.

-         تکنوازی پیش از ترجیع در آهنگ بدون داوری Without Judgment که صدایی همچون صدای نواختن گیتار با آرشه ویولون دارد.

دث مانند همیشه متخاصم است. آهنگ هایی چون یک هزار چشم 1000 Eyes و مردم گریز Misanthrope نشانگر این امر هستند ضمن اینکه مهر تأییدی بر این مطلب اند که افزون بر ملودی و غنای موسیقی نباید به از دست رفتن شدت و انسجام دث متال بیانجامد. اشعار آلبوم هم در عین واقعگرایی همیشگی از خشم کمتری برخوردارند و بر افکاری عمیق تر تکیه دارند.

در نمادین شاعر حسرت کودکی را می خورد، سنی که مقتضای آن معصومیتی بی دقدقه است و چاک شولدینر با خشم خود از فقدان پاکی کودکی شکایت می کند.

When did it begin?

The change to come was undetectable

The open wounds expose the importance of our innocence

A high that can never be bought or sold

چه زمان آغاز شد؟

دگرگونی که پدید آمد از تشخیص خارج بود

زخم هایی سرباز کرده اند که منزلت معصومیت ما را نمایان می کنند

خلسه ای که نه خریدنی است، نه فروختنی

 

در بدون داوری خطاهای دستگاه های قضایی را با لحنی تمسخر آمیز هجو می کند.

Guilty until proven innocent

We condemn your soul and fate

Never mind the possibilities

Too busy for logic or calculate

گناه کار تا اثبات بی گناهی

ما روح و سرنوشت شما را محکوم می کنیم

به احتمالات وقعی نمی نهیم

برای منطق و استدلال هم وقتی نداریم

 

کوه بلورین فریب توده های مردم به نام عقیده و مسلک را به نقد می نشیند.

Inside crystal mountain

Evil takes is form

Inside crystal mountain

Commandment are reborn

درون کوه بلورین

پلیدی شکل می گیرد

درون کوه بلورین

ده فرمان از نو حیات می یابند

 



:: بازدید از این مطلب : 374
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
تاریخ انتشار : دو شنبه 2 خرداد 1390 | نظرات ()
نوشته شده توسط : مرگ

 

 

Individual Thought Patterns

سال بعد از انتشار انسان، گروه Dark Angel با جدا شدن خواننده آن منحل شد. درامر این گروه یعنی جین هاگلن که از شروع دوباره دسیرد شده بود به دنبال او از گروه خارج شد. یک ماه بعد چاک با جین تماس گرفت و او با پیشنهاد پیوستن به دث موافقت کرد. استیو دی جورجیو هم از سادوس بازگشت تا جای نوازنده بیس را پر کند. این تیم قوی با آمدن اندی لاروک از گروه King Diamond به عنوان گیتاریست دوم کامل شد. با قرار گرفتن موزیسین هایی برجسته در جای خود برای پیدایش اثری مکاشفه آور آماده شده بود.

در سال 1993 با بیرون آمدن الگوهای فردی فکر Individual Thought Patterns افقی کاملاً جدید بر روی دث متال باز شد. این کار که به طور قابل بحثی پیچیده ترین اثر دث تا به امروز است فراتر از تمام معیارها قرار می گیرد و ملاکی بی همتا برای آنچه که یک موسیقی متال کامل باید باشد، خلق می کند. بعضی لحظات آلبوم از نظر پیشرفتگی چنانند که به راحتی می توان گفت دث متال معمولی را تا حدی متعالی می کند که شزاوارانه شایسته نام دیگری جز دث متال است.

از خصوصیات این آلبوم می توان به موارد زیر اشاره کرد :

-         کار درام پیچیده و متنوع به همراهی نوازندگی خارق العاده بیس ( که در بسیاری از اوقات از پس زمینه موسیقی به پیش زمینه می آید و با جدا شدن از ریتم اصلی به تکنوازیهای کوچک می پردازد).

-         کمتر شدن آکوردهای آزاد E همراه با گیتار ریتمی که قدمی فراتر از آلبوم انسان است. نمونه های آن را می توان در آهنگ های تصور افراط کار Overactive Imagination  و کور ذهن Mentally Blind و الگوهای فردی فکر مشاهده کرد.

-         ریف های پر شماری که در هر آهنگ وجود دارد. گیتار لید قویتر است و تکنوازی ها نسبت به کارهای قبلی گروه ملودیک تر و با احساس ترند.

همانگونه که از نام آلبوم بر می آید بسیاری از اشعار بر روانشناسی افکار بیمار، ذهن انسان و محرک های آن متمرکز است.

تصور افراط کار هجویه ای است که چون تیغی دو دم هم ذهن های بیمار و هم مردمان منقلب را ( که هیچ گاه نمی پذیرند که واقعاً چه هستند و همیشه با دروغ در پی فریب خود و دیگران هستند ) نشانه می گیرند.

Mastering the art of deception

That increases your sick addiction

It’s an overactive imagination that enslaves your empty shell

استادی در هنر گمراه کردن

که تشدیدگر اعتیاد بیمارگون توست

این تصوری افراط کار است که پوسته خالی ات را به بردگی کشانده

 

سوء استفاده از قدرت و دانش توسط زهد فروشان علیه کسانی که آنها ناشایسته شان می دانند درکورذهن به تعمق نشسته است.

You see your vision and no one else's

Your every word fills with the sarcasm

Crucify people with invisible knowledge

تو تنها از دید خود می نگری و نه دیگری

هر سخنت پر از تمسخر است

مردم را با دانش نا پیدای خود به صلیب می کشی

 



:: بازدید از این مطلب : 273
|
امتیاز مطلب : 16
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
تاریخ انتشار : دو شنبه 2 خرداد 1390 | نظرات ()
نوشته شده توسط : مرگ

 

Spiritual Healing

ترکیب گروه در این آلبوم هم دیری نپایید چنانکه ریک رز مدتی بعد از انتشار آلبوم گروه را ترک کرد. جایگزین ریک رز، جیمز مورفی بود، یک گیتاریست ورزیده ( او بعدها با گروه های Obituary و Testament هم کار کرد) که در نوشتن موسیقی برای آلبوم جدید دث که در سال 1990 منتشر شد همکاری داشت. نتیجه کار، آلبوم شفای معنوی Spiritual Healing بود که با نوایی مستحکم و قدرتمند، کار گیتار را نسبت به آلبوم قبلی دث به پیش برد. در این آلبوم تکنوازی های گیتار نسبت به آلبوم قبلی ملودیک تر شدند. ریف ها در آهنگ های شفای معنوی، شخصیت های تدافعی Defensive Personalities ، زندگی پست Low Life سریع  وگیرا هستند. غنای کلی کار مانند همیشه، نشانگر قابلیت چاک شولدینر است که ضمن گسترش و پیشرفت موسیقی اش از شدت و جاندار بودن آن کاسته نمی شود. این آلبوم به کشف قابلیت های موسیقایی تغییرات آنی بین ریف های خرد کننده سنگین و ریف های سرع و پیچیده است که نمونه های آن را به صورت چشمگیری در آهنگ های شفای معنوی و زندگی پست می بینیم. در کنار اینکه قدرت بیان هجو و خشم چاک شولدینر در اشعار و موضوعات مورد بحث درآنها مانند همیشه عمیق و واقع گرا هستند.

در هیولایی مجسم Living Monstrosity از مادران معتاد بارداری می گوید که ناقص الخلقگی را به کودکانشان انتقال می دهند و دگرگون کردن آینده Altering The Future  در مورد سقط جنین پرسشهایی اخلاقی را مطرح می کند.

Death and life taken easily

Right or wrong, whose choice will it be?

مرگ و زندگی چه راحت گرفته می شود.

درست یا غلط، تصمیم با چه کسی است.

 

افرادی که با تظاهر و دروغ روزگار می گذرانند و از دیگران بهره می برند موضوع آهنگ زندگی پست است.

Fake is a word you represent

Your existence on earth I resent

At the cost of others you get by

Each word that you speak is lie

تظاهر، واژه ای است که تو نمایانگر آنی

وجود تو بر زمین، چیزیست که من از آن بیزارم

به قیمت وجود دیگران گذاران می کنی

هر سخنت دروغی بیش نیست

 

و در درون ذهن Within Mind از قدرت نهفته در انسان می گوید و الهام بخش و ترغیب کننده افراد به اتکا به نفس و نیروی درونی خویش است.

شفای معنوی را از بسیاری لحاظ می توانیم نقطه عطفی در سیر کاری چاک شولدینر و گروه دث بدانیم. از این آلبوم بود که دث خود را به عنوان بهترین گروه در گونه خودشان (نه فقط به عنوان یکی از پیشگامان) تثبیت کرد. از این زمان به بعد دث با انتشار هر آلبوم دث متال را قدمی به سوی حیطه پیشرفت تکنیکی به پیش بردند و گروه های دیگر را سال های نوری پشت سر گذاشتند. مهارت تکنیکی چاک شولدینر در آهنگ سازی با هر آلبومی که منتشر می کردند به شکل تصاعدی بالا می رفت و حیطه موزیک دث متال را گسترش می داد. او ملودی و احساس را هر چه بیشتر به بیان خدرتمند خود وارد می کرد. با بالا رفتن تعداد ریف ها و پیچیده تر شدن آنها در هر آهنگ شاهد رسیدن هر آلبوم به سطح بالایی از غنای موسیقایی هستیم.



:: بازدید از این مطلب : 349
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
تاریخ انتشار : دو شنبه 2 خرداد 1390 | نظرات ()
نوشته شده توسط : مرگ

 

 

Human

در همین زمان چاک شولدینر یکی از ناخوشایند ترین لحظات زندگی خود را تجربه کرد. در شب پرواز به اروپا برای اجرای تور گروه، چاک به خاطر اختلاف پیش آمده با دیگر اعضای گروه از رفتن منصرف شد. دیگر اعضای گروه تصمیم به جدایی از دث گرفتند تا به همراه ریک رز در گروه اصلی شان Massacre کار کنند. جیمز مورفی هم به Obituary پیوست تا همراه آنها دومین آلبوم این گروه را که موجب مرگ Cause Of Death نام داشت ضبط کنند. چاک شولدینر تنها ماند. ولی بار دیگر پایداری چاک شولدینر درخشید و او تصمیم گرفت راهی را که شروع کرده بود ادامه دهد.

او توانست چند تن از اعضای گروه Cynic و سادوس را متقاعد کند که با او روی آلبوم جدید دث کار کنند. ترکیب گروه جدید عبارت بود از شون رینهاردت (درامز)، پل مسویدل (گیتار)، استیو دی جورجیو(گیتار بیس) و البته خود چاک شولدینر . ولی این به آن معنا نبود که ترکیب اعضای گروه در آینده هم همین خواهد ماند. آنها هم تنها در یک آلبوم با او کار کردند. پل و شون قادر بودند تا در ساختن آهنگ ها با دادن ایده به چاک کمک کنند چیزی که در آلبوم های قبلی دث وجود نداشت. در همین حین قرارداد شرکت کامبت با شرکت رلایتیویتی منقضی شد و از آن به بعد دث با این شرکت قرارداد داشت.

در سال 1991 شاهد انتشار چهارمین آلبوم گروه دث بودیم که انسان Human نام گرفت. این وحشیانه ترین موسیقی است که تا کنون گروه دث تولید کرده و با ریف های سنگین، سریع و پیچیده متمایز می شود. صدای گیتار غنی تر، سنگین تر و بسیار مستحکم تر و گیرانه تر از گذشته که توسط گیتار بیسی قدرتمند و درامی سریع و پیچیده همراه می شود. تمام اینها انسان را به آلبومی بسیار متخاصم تبدیل می کند. خیلی زود منتقدان عنوان کردند که دث تعریف دقیق نواختن تکنیکی گیتار است. قطعه آغازین آهنگ کمبود ادراک Lack Of Comprehension و اولین آهنگ بی کلام دث یعنی دریای کیهانی Cosmic Sea هر دو نشانگر این امر بودند که گروه در حال رشد و پیشرفت است.

آهنگ کمبود ادراک از خودخاهی انسان می گوید.

Lies

Right before you're very eyes

A reflection of the mistakes

To the end you will deny your part in the demise of a lie

دروغ ها

که درست در برابر چشمانتان قرار دارد

بازتاب اشتباهات است

تا انتها از پذیرفتن نقشتان در مرگ یک زندگی سرباز خواهید زد

 

اجتماع نیرنگ باز انسانی که در ان مردم بیشتر از سویافراد مورد اعتماد مورد خیانت قرار می گیرند، در زندگی نهانی Secret Life به تصویر کشیده می شود.

Vulnerable through trust

Life is twisted maze of obstacles

Presented by people with a secret face

آسیب پذیر بر اثر اعتماد

زندگی همچون هزار تویی از موانع است

که توسط مردمانی با چهره های مخفی رخ می نمایاند

 

سیاره متروک Vacant Planet پیشگویانه شرح می دهد که چگونه حرص و طمع نوع بشر برای قدرت، چیرگی و تسلط او را به تخریب وجود خود سوق می دهد.

Limiting our passages of though

Are they example of regression

A life form's abusive progression

محدودگر گذرگاه های اندیشه

آیا اینها نمونه های سیری قهقرایی نیستند

پیشرفت نا بهنجار یک گونه حیات

 

درک رویاها See Through Dreams روایتگر درد و رنج آنهاست که از امتیازات طبقاتی کمتری بهره مندند و از ما می خواهند تا قدر آنچه را که داریم بدانیم.

Close your eyes and imagine to be without

What take granted every time we open our eyes

چشمانتان را ببندید و خود را عاری تصور کنید

از آنچه که بدیهی می پنداریم هر گاه که چشم می گشایی



:: بازدید از این مطلب : 289
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : دو شنبه 2 خرداد 1390 | نظرات ()
نوشته شده توسط : مرگ

Leprosy

ترکیب سه نفره گروه به زودی از هم پاشید، اعضاء گروه Massacre که به تازگی منحل شده بود به چاک شولدینر که روی اثر بعدی گروه کار می کرد ملحق شدند : شامل تری باتلر( گیتاربیس)، بیل اندروز (درامز) و ریک رز گیتاریست سابق دث. یک سال پس از انتشار آلبوم اول، دث در سال 1988 بار دیگر با آلبوم جدیدش جذام Leprosy دنیای متال را تکان داد. از نظر موسیقی پیشرفت بسیاری پدید آمده بود و ریف ها سریع تر و غنی تر و تنظیم آهنگ ها چشم گیر تر شده بودند. کار درام نیز دقیقاً همان چیزی بود که در یک چنین آلبومی باید باشد. کیفیت اشعار هم از این آلبوم آغاز به ارتقاء کردند.

در آهنگ جذام به طور هوشمندانه ای از بیماری جذام به عنوان استعاره ای برای مردن حس مهربانی و محبت در میان نسل بشر استفاده میشود.

Sense of feeling soon to be gone

Life will never last

حواس به زودی رخت بر می بندد

زندگی دیگر نخواهد پایید

 

تابوت گشاده Open Casket آهنگ فکر برانگیز دیگری درباره قریب الوقوع بودن مرگ و ناپایداری زندگی است.

Death oh so strange

The past no one can change

What you can't predict

Is how long you'll exist

مرگ، چه غریب است

گذشته ای که هیچ کس را توان تغییرش نیست

آنچه که تو را یارای پیشگوی اش نیست

این پرسش است که چند گاهی دیگر در سرای وجود به سر خواهی برد

 

رها شده برای مردن Left To Die یک هجویه طعنه آمیز و نیشدار است درباره بیهودگی و پوچی جنگ و اینکه چگونه از سربازان در جنگ به صورت پیادگان یک بار مصرف شطرنج استفاده می شود.

Bodies fall unto the ground

Blood flies through the air

Shedded victims lie in pain

Death is never fair

اجسادی که بر زمین می ریزند

خونی که در هوا می پراکند

قربانیانی که با درد و رنج از پا افتاده اند

مرگی که هیچ گاه منصفانه نیست

 

در دوشاخه را بکش Pull The Plug هم از حق بشر برای در دست گرفتن سرنوشت خود و زندگی نکردن مطابق روش دیگران می گوید.

Once I had full control of my life

I now behold a machine decides my fate

End it now it's all too late

زمانی بود که زندگی ام در دستان خودم بود

اکنون نظاره می کنم که ماشینی بر سرنوشت من احاطه دارد

اکنون به زندگی ام پایان ده، هر چند بسیار دیر است

در منظر کلی این آلبوم تمام عواملی که آن را به یک ملاک مرجع از دث متال کلاسیک تبدیل کند، در خود داشت و از معدود کارهای ضبط شده است که هر آهنگ آن نه تنها خوب، بلکه عالی است.

 



:: بازدید از این مطلب : 240
|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
تاریخ انتشار : دو شنبه 2 خرداد 1390 | نظرات ()

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد